اع.
Remote profile
علی
کلمات توصیف کننده انسان نیست، پل ارتباطیه،بهترین شرایط هم کلمات کافی نیستن، همه به نوعی در لحظه دنیارو میبینیم و این حرفا، با کلمات ارتباط داریم پس یادگیری صحبت و این حرفا موضوع خوبیه.
گاهی ترول گاهی جدی، نوسان خلقی، گاهی با کسی گاهی با دیوار صحبت میکنه، هرچی با دیوار بیشتر صحبت میکنه احتمالا دیوار نویسه.
اهمیت به موضوعات کوچک و درشت باهم حریم پرایوسی و این حرفا و حالش از ظاهر بهم میخوره، شاید اعتقاد داره دنیا خط فرمانی چیزی بود بهتر بود از ظاهرسازی های شدید.
رسیده ها
چه غریب و نچیده میافتن
به پای هرز علف های باغ کال پرست
#خرچنگ_های_مردابی
صبحی به آرامش شب داشته باشید ولی پر انرژی
ازین چیزا بایکوسیکل.
آی آی آییی
چیزی نشده کاملا اوکیم، خواستم جلب توجه کنم
بریم بیرون بای
#خخ
خب کجا بودیم؟ شب بخیر، مواظبت کنید دیگه این که آب بخورید، نه د تشنمون نیست یه بطری آب بذار کنارت.
خب خب خب(ناظم با خط کشش در مدرسه میراندا)
بس، شب خوش.
من خیلی عقب موندم خیلی چیزا که
ولی الان هستم درسته؟ الان حس خوبی دارم این لحظه؟ درسته؟
کلی نوشتم پاک کردم درمورد یه موضوع که بعد درسته؟ نوشتم، بعد اومدم بنویسم دیدم باز میخوام مثل قبل بنویسم، چیزی که قبلا نوشتم و گفتم صرف نظر کن پاکش کن.
خط دهی مغزم از اون، درسته؟ دوباره رفت از همونجا، یه حس که برد اونجا اون خاطره.
یه زمانی یه موقعیتی پیش میاد که به شدت بی تمرکز میشیم(اسمش حالا هرچی است)، حس میکنیم حافظمون از دست رفته، حقیقت؟ واقعا هم چیزی یادمون نمیاد، پنج دقیقه پیش چیکار کردی؟ یا کجا بودی؟ یا یاد آوری خاطره؟ نمیدونم، کلمات هم گم میشن.
از این نیست که حافظت پریده، از اینه که مغزت در این حد پوووخ، که نمیتونه هندل کنه و خاطراتت بچینه الان جلوت.
همون تحلیل کنه در نظر بگیر
چقدر این حرف علمیه؟ نمیدونم یه زمان حسش میکردم.
یه لحظه یاد انجمن اوبونتو افتادم که چند سال پیش معین مدیر انجمن یکی که از چندین نوشتار بد استفاده میکرد بهش گفت که اینطوری ننویس اینا بی معنیه
یکی از اون چیزایی که نوشت و معین گیر داد هم این بود، یه، گفت چیزی به نام یه نداریم، یک*.
درست یادم نمیاد چطور بیانش کرد و از تحریف مخم نوشتم، ولی "یه" رو یادمه.